روزبهان البقلي الشيرازي ( شطاح فارس )

418

شرح شطحيات ( فارسى )

( 754 ) قال : يعنى « به عين سرّ ديدم عيانا در هر ذرّه‌ئى ذرّه‌ئى بنعت ظهور فعل و نور صفت » در زمانى كه بصر سرّ در بصر ظاهر بود ، چنانك بعضى از تابعيان گفتند « ما نظرت الى شىء الا و رأيت اللّه فيه » . و قال اللّه تعالى « ما كَذَبَ الْفُؤادُ ما رَأى » « 4 » يعنى چشم دل آن ديدهء كه چشم ظاهر ديد ؛ ظاهر و باطن يكرنگ بود . پس عجايب نيست ؛ چون هست ديدنش « 6 » ، شرط است اين : چگونه ديدنى است دوست ، چون دوست نبيند ؟ اگر نبيند ، محبّت چيست ؟ آنك اينش بدايت نيست ، خود كيست ؟ بيت دوش من بودم و نگارم بود * و از فلك در گذشته كارم بود 257 فصل ( فى الشطحيّة 30 للحلّاج ) ( 755 ) خادم حسين روايت كند كه « چون شب به نيمى رسيد ، آن شب كه روز ديگر او را كشتند ، كلماتى چند بر زبان مباركش برفت . آن را بعضى حفظ كردم ، از جملهء كلمات اين بود : چون ما بينى ، اگر ترا مثله كنند بذات تو پيش عقبت كرّات تو ، ترا بخوانند ذات تو بذات تو ؟ آنگه حقايق علوم و معجزات خود پيدا كنم « 17 » . صاعد شوم در معارج خويش بعروج « 18 » ازليّات خويش ، پيش قول از بريّات كه

--> ( 4 ) ما كَذَبَ . . : سورهء 53 ( النجم ) آيهء 11 ( 6 ) ديدنش S : ديدبس M ( 17 ) چون ما بينى . . . پيدا كنم SM : كيف بك اذا مثلت بذاتى عند عقيب كراتى ، و دعيت الى ذاتى بذاتى ، و أبديت حقايق علومى و معجزاتى A ( 18 ) بعروج SM : الى عروش A